Tuesday

سوم

میدونی به چی فکر میکنم؟ به اینکه تو یه اقیانوس شناورم و هیچ موجودی رو زمین نیست. میدونی کی به یاد این صحنه میفتم؟ وقتی سرم رو کردم تو آب. اونقدری که گوش‌هام زیر آبه. دیدی وقتی سرت رو میکنی تو آب هرچقدر اطرافت شلوغ باشه دیگه هیچ صدایی نمیشنوی. دیدی صداها ایزوله میشن؟ هیچ دادی به مقصدش نمیرسه.  وقتی رو آب دراز کشیدی و گوشات تو آبه، احساس سبکی میکنی و حس پرواز داری. بی‌وزنی. یه صداهایی میاد ولی مفهومی نداره. صدا حضور داره اما بی‌معناست، بی‌دلیله. نمیتونی کلمات یه جمله رو از هم متمایز کنی. تو خودت گم میشی. حتی فکر کردنت هم تو وجودت میپیچه و راه دررو پیدا نمیکنه.  میدونی جای چی کمه؟ داد بزنی زیر آب و موج ببرتش لب ساحل.